|
تربیت شهروندی
|
||
|
مطالب این وبلاگ مربوط به تربیت شهروندی وعصر دیجیتال می باشد. |
می توان به آسانی شواهدی دال بر عدم شکل گیری اخلاق شهروندی در تهران آورد. می توان در این خصوص سخن گفت که حوزه عمومی و جامعه مدنی و نظایر آن در ایران وجود ندارد یا از موقعیتی ضعیف برخوردار است. می توان اخلاق شهروندی را دربرابر فردگرایی خودمدارانه قرار داد و بر این نکته تاکید گذاشت که ایرانیان دارای چنین اخلاقی اند و فرد ایرانی منافع جمعی را به کل نادیده می گیرد و همه چیز را بر مدار فردیت خود سامان می دهد. در عین حال برخی از شواهد هم می توانند علیه این تلقی وارد شوند و بر جمع گرایی حاکم بر روحیه ایرانیان تاکید کنند. اما همه این استدلالات یک نکته را مغفول می نهد و آن اینکه فردگرایی و جمع گرایی در بین ایرانیان را باید با مقوله دیگری چون خانواده گرایی فهم کرد. دوگانه فردگرایی و جمع گرایی و به عبارت دقیق تر فردگرایی خودخواهانه و فردگرایی جمع گرایانه یا دگرخواهانه برای فهم جامعه ایران کافی نیست بلکه خانواده خواهی و الویت دادن منافع خانواده بر منافع دیگر اعضای جامعه، مفهومی است که در تحلیل امروز می تواند به کمک ما بیاید. اخلاق شهروندی در ایران را باید با چنین ملاحظاتی بحث کرد.
برای دقت نظری بیشتر بهتر است بر اساس نگاه دورکیمی پیش برویم، برای فهم اخلاق شهروندی ابتدا باید بین دو نوع فرد گرایی که دورکیم تمایز گذارده اشاره کرد. وي از دو نوع فردگرايي نام مي
برد. فردگرايي اخلاقي و فردگرايي خودخواهانه و در كتاب تقسيم كار اين دو مفهوم را در تقابل با يكديگر قرار مي
دهد. فردگرايي اخلاقي با نوعي نظام اخلاقي ـ اجتماعي همبسته است. در اين فردگرايي، فرد در پيوند با نظام اجتماعي و نظم اخلاقي آن شناخته مي
شود و فردگرايي اخلاقي به معناي مسئول بودن فرد در قبال افراد ديگر و جامعه و اخلاق مدني است.
دیلون در انتقاد از افرادی چون" جویس و ویل" که کتاب الگوهای تدریس را نوشته اند و معتقدند که معلم بایستی ترکیبی از رویکردهای مختلف تدریس و الگوهای مختلف تدریس را به کار برد می گوید که چه به لحاظ نظری و چه به لحاظ عملی به کار گیری روش های گوناگون تدریس کاری غیر ممکن است. اومعتقد است که در حالی که خود نویسندگان کتاب اذعان می کنند که مبنای نظری این رویکردها متفاوت است ولی به معلمان تاکید می کنند که ترکیبی از این رویکردها را به کار ببرند . به نظر" دیلون" هر کدام از الگوهای تدریس از نظر جهت گیری نسبت به انسان ،یادگیری و فلسفه و روانشناسی با یکدیگر متفاوتند به اعتقاد او به کارگیری چندین روش تدریس توسط معلم اتخاذ دیدگاههای مختلف و همینطور متناقض و متضاد در نظر و عمل است ."دیلون" می گوید که لازمه تدریس به روش های گوناگون چه به صورت متناوب و چه به صورت ترکیبی ،آن است که معلم بتواند با روش های گوناگون ومتضاد هم فکر کندو هم عمل کند و در واقع این نوعی پیشنهاد به معلمان است که از تفکر درباره تدریس پرهیز کنند .برای مثال در روز شنبه معلم به شاگردان به چشم ارگانیسم های منفعل نگاه می کند که صرفا به محرکهای محیطی پاسخ می دهند اما در روز بعد به آنها به عنوان افرادی خودمختار و دارای انگیزه درونی و فعال نگاه می کنداو می گوید که پیشنهاد استفاده از روش های مختلف در تدریس نشاندهنده غفلت و طرد نقشی است که نظریه می تواند درعمل داشته باشد .بنابراین افرادی که معتقدند معلم بایستی ترکیبی از الگوهای مختلف تدریس را به کار ببرد به نوعی نگاه تکنیکی به امر تدریس ویادگیری دارند . به نظر آنها این روش های تدریس به مثابه تکنیک هایی هستند که کار می کنند و معلمان بایستی تکنیکهایی را که کار می کنند به کار ببرند و در واقع این باور افرادی است که تعلیم و تربیت را به عنوان امر معنوی تلقی نمی کنند و آنها تعلیم و تربیت را بیشتر یک امر تکنیکی می دانند ارزش ها ،اشیاء و کارها صرفا بر اساس عواید حاصل از آنها و نتایج آنهاست آنها به رویکردهای تدریس به چشم ابزاری برای تدریس می نگرند.
عده ای معتقدند که هیچ وقت در مورد تدریس و شیوه های تدریس نظریه پردازی نشده است و هیچ وقت به طور واقعی به پژوهش در این زمینه ها نپرداخته اند بلکه آنچه که بیشتر در مورد آن نظریه پردازی شده و پژوهش هایی صورت گرفته در مورد ماهیت یادگیری و فرایند یادگیری بوده وو روش های تدریس نیز مبتنی بر این یافته ها و تئوریها بوده شیوه های معمول تدریس در گذشته ذهن دانش آموزان را مانند یک لیوان خالی تصور می کردند که بایستی با اطلاعات و واقعیت های مختلف پر می شد اما امروزه شیوه های تدریسی ظهور کرده اند که مبنای فکری آنها این است که یادگیری فرایندی درونی و پویاست و زمانی اتفاق می افتد که خود فرد دست به ساختن و شکل دادن به آن بکند و به طور فعال اطلاعات جدید خود را به گونه ای متناسب با اطلاعات قبلی پیوند دهدیکی از این دیدگاهها ساخت گرایی می باشد و مبنای نظری آن بر این استوار است که در وجود تمامی انسان ها میل به شناختن و فهمیدن جهان وجود دارد افرادی چون ویگوتسکی ،دیوئی،پیاژه معتقدند که یادگیری در نتیجه تعاملات اجتماعی و کسب تجارب مختلف به وجود می آید نه در نتیجه حفظ کردن طوطی وار.
کلاس درس ساخت گرا بر این فرض مبتنی است که یادگیری دانش آموزان در مدرسه و محیط آموزشی نبایستی متفاوت از یادگیریهایی باشد که آنها د رمحیط خارج از مدرسه مانند خانواده،گروههای فرهنگی،یا ورزشی و به طور کلی محیط اجتماع کسب می کنند بر مبنای تصورات ساخت گرایی تعاملات نقش مهمی در شکل گیری یادگیری و پرورش تفکر دارند .بنابراین بر این اساس کلاس های درس خود را به گونه ای طراحی می کنند که هر یک از دانش آموزان فرصت همکاری، تبادل عقیده ،ابراز نظرات و دیدگاههای شخصی و بحث و گفتگو را داشته باشند بدون ترس و واهمه ،نظرات و دیدگاههای خود را بیان کنند.
یکی از عواملی که موجب دلسردی و بی علاقگی دانش آموزان و دانشجویان می شود اینست که محتوای درسی که بایستی مطالعه کنند برای آنها معنی و مفهومی ندارد محتوای برنامه های درسی حالتی سازمان یافته و منطقی داردامادرحالیکه نیاز ها و علائق دانش آموزان بسیار متفاوت و متغیر می باشد بنابراین با این توصیفات انتظار اینکه محتوای درسی بر یادگیرنده تاثیر بگذاید انتظاری غیر منطقی و پوچ است تا زمانی که ارتباطی انعطاف پذیر بین دانش آموزان و محتوای درسی بر قرار نشود نه برنامه های درسی و نه دانش آموزان هیچ کدام موفق نخواهند بود.
آموزش شهروندی عمدتا آماده کردن جوانان برای نقش ها و مسئولیت هایشان به عنوان شهروندان و به ویژه نقشی که آموزش(از طریق تحصیل تدریس و یادگیری)در این فرایند آمادگی دارد را در بر می گیرد حوزه آموزش شهروندی طیف گسترده ای از اصطلاحات و واژه ها رادر بر می گیرد این واژه ها از جمله عبارتند از : شهروندی،علوم مدنی،علوم اجتماعی،مطالعات اجتماعی،مطالعات جهانی،جامعه ،مطالعه جامعه ،مهارتهای زندگی و آموزش اخلاقی.این حوزه همچنین با سایر موضوعات برنامه درسی از جمله تاریخ ،جغرافیا،اقتصاد،حقوق،سیاست،مطالعات محیطی،آموزش ارزشها ،مطالعات مذهبی ،زبان ها و علوم در ارتباط می باشد. طیف گسترده واژه ها و موضوعات دال بر بر وسعت و پیچیدگی موضوعات جهت دهی داده شده در این بخش و حوزه میباشد. در حال حاضر آموزش شهروندی یکی از موضوعات اساسی در بسیاری از کشورها می باشد از آنجایی که رویکردهای قرن جدید و ملاحظات فوری فرض براین دارند که چگونه جوانان را برا ی مواجهه چالشها و بلاتکلیفی های زندگی د ردنیای به سرعت در حال تغییر آماده کنیم.
منبع:مجله برنامه درسی
می خواهم از دختری بنویسم به نام سوفی، دختری که روسو در نوشته های خود او را به تصویر کشیده است شاید فکر کنید که من جز روسو و اندیشه هایش چیزی برای نوشتن ندارم اما اگر از روسو می نویسم به این خاطر است که این روزها مشغول مطالعه کتاب امیل هستم اما چون در کنار مطالعه آن کتابهای دیگری را نیز می خوانم به این دلیل پیشرفتم کند است البته کم کم به انتهای کتاب رسیدم و فصل آخر این کتاب نیز به بیان ویژگیهای سوفی پرداخته است دختری که روسو او را برای ازدواج با امیل انتخاب کرده است هر چند که برخی از عقاید روسو درباره زنان را قبول ندارم اما برخی از عقاید او درباره زنان از جمله عفت و پاکدمنی زن و زیبایی سیرتش در جای خود بسیار ارزشمند می باشد. روسو درنوشته هایش سوفی را اینگونه به تصویر می کشد که البته من گزیده ای از آن رادر اینجا می آورم :
به نظر کانت غایت تعلیم و تربیت باید هدایت آدمی به سوی آزادی راستین یعنی رهانیدن او از حالت حیوانیت و بندهایی باشد که آداب و رسوم جامعه بر او زده است آرمان تربیت این است که شخص به موجودی اخلاقی و دارای شخصیت و اراده مبدل شود و تنها از قوانین عقل پیروی کند و خود قانونگذار خود باشد آدمی نباید فقط آزاد باشد بلکه بایستی آزاد شود یعنی آزادی را بدست آورد بر آن مسلط شود نه اینکه تحت سلطه آن در آید.
منبع: سیر آراء تربیتی در غرب دکتر علیمحمد کاردان
روسو بین زندگی طبیعی و اجتماعی تفاوت قایل می شود .او می گوید:"در زندگی طبیعی بین افراد یک مساوات واقعی و معلوم نشدنی وجود دارد زیرا در آن وضعیت محال است اختلاف بین دو نفر به اندازه ای زیاد باشد که یکی از آنها را تابع دیگری کند . در زندگی اجتماعی مردم ادعا می کنند که مساوی هستند و حقا نیز باید چنین باشد منتها این مساوات موهومی و بی نتیجه است زیرا وسایلی که برای حفظ آن به کار می رود سبب انهدام آن می شود."
منبع:امیل
طبیعت اقتضا می کند که اطفال قبل از بالغ شدن کودک باشند .اگر بخواهیم این نظم را بر هم بزنیم معنیش این می شود که طالب کودکانی هستیم دانشمند یا دبیرانی خردسال .طرز فهمیدن فکر کردن و حس کردن اطفال مخصوص خودشان است و هیچ چیز احمقانه تر از این نیست که بخواهیم طرز فکر خودمان را جانشین طرز فکر کودک کنیم.
منبع:امیل روسو
روسو معتقد است که بایستی کودک را به عنوان انسانی د رنظر گرفت که در معرض مخاطرات و حوادث زندگی است نه اینکه او را دائما در یک جا نگه داریم و از تمام خطرات محفوظ داریم باید به او آموخت که مصائب زندگی را تحمل کند و در برابر نعمت و نقمت ُتنگدستی و فراوانی ُمقاومت نشان دهد.
به نظر روسو بین شهروند حقیقی و انسان حقیقی تفاوت وجود دار داز نظر روسو شهروند حقیقی کسی است که به وجود خود ُاحساسات و علائق خود اهمیتی نمی دهد و تمام زندگی خود را فدای اجتماع و زندگی شهری می کند از دیدگاه روسو تشکیلات اجتماعی واقعی آن است که بهتر و بیشتر بتواند فطرت و طبیعت بشر را تغییر داده و وجود مطلق و زندگی مستقل را از وی بگیرد و یک حیات مقید و محدود به او ببخشد و منیت و شخصیت فردی او را در واحد مشترک مستحیل سازد به نحوی که هر فرد معینی خود را دیگر یک واحد فرض نکند بلکه جزئی از واحد بداند.روسو معتقد است که یک انسان نمی تواند در عین حال هم آزاد ومستقل باشد و هم یک شهروند خوب زیرا اگر کسی شهروند خوب باشد یعنی فردیت و استقلال خود را از دست داده و در جامعه مستحیل شده است و توانایی ابراز احساسات درونی خود را ندارد و منافع جامعه را به منافع خود ترجیح می دهد.
منبع:امیل اثر ژان ژاک روسو
معیارهای اخلاقی ما از کجا می آیند؟ اصولا درستی و نادرستی یک عمل را چه کسی یا چه چیزی تعیین می کند؟ آیا مدارس بایستی ارزشهای اخلاقی را آموزش دهند؟ اندیشمندانی چون کولبرگ و بندورا معتقدند که کودکان بیشترین رفتار خود را از طریق مشاهده و تقلید یاد می گیرند و بیشتر از معیارهای رفتاری کسانی تقلید می کنند که آنها رادوست دارندمثل پدر و مادر .اما هر چقدر که بالغ تر می شوند احتمال دارد که خود را با دیگران یعنی گروههای همسال،معلمان و هنرمندان و افراد مشهور بویژه بازیگران سینما و یا ورزشکاران همانند بکنند البته چرا بازیگرا ن و ورزشکاران را مثال زدیم چون در جامعه ما رسانه ها یی چون روزنامه ها و تلویزیون بیشتر از هر چیزی کانون تو جهشان بر این افراد است و متاسفانه افرا دعلمی بیشتر در حاشیه قرار می گیرند و تنها زمانی به آنها توجه می شود که دیگر در این دنیا نیستند
واقعیت مشخصی است که نیاز به کسب تجارب آموزشی به سرعت رشد می کند. رشد تکنولوژی به سرعت مراحل تعلیم و تربیت را تغییر می دهد که در آن تدریس ،تحقیق و یادگیری ابعاد تازه ای به خود می گیرند . بنابراین به دلیل انعطاف پذیری خاصی که تکنولوژی به وجود می آورد اینترنت نیز مهم می شود فناوری اینترنت به معلمان و دانش آموزان کمک می کند تا ذهن خود را به کار بیندازند و به آنها اجازه می دهد اندیشه هایشان را به محض اینکه به ذهنشان می آید مورد آزمون وامتحان قرار دهند.اینترنت تدریس، یادگیری و تحقیقی را به وجود می آورد که منجر به تعامل دانش آموزان با یکدیگر و با معلم و همچنین با محیط یادگیری و مواد یادگیری می شود.استفاده از اینترنت در تحقیق و تدریس ،ارتباط بین دانش آموزان و معلمان را مناسب تر و جذابتر می کند به ویژه استفاده از وب در تدریس این فرصت را برای دانش آموزانی که ترجیح می دهند در بیرون از کلاس درس یاد بگیرند یا در زمان و مکان مناسب خودشان مطالعه کنند فراهم می کند.
خود پنداره یعنی درک فرد ازخودش و دید جامع فرد درباره خود.
خود پنداره در خلا به وجود نمی آید بلکه از تعامل فرد با محیط اجتماع بوجود می اید، از طریق این تعاملات است که فرد خود رامهربان ،باهوش یا ناشایسته و بی کفایت تلقی می کند .پرورش خود پنداره از آنجا شروع می شود که فرد می فهمد که موجودی جدا از دیگران و اشیاء محیط می باشد .درک کودکان پیش دبستانی از خودشان بیشتر بر ظاهرشان مبتنی است ماننداینکه من چشمان قهوه ای دارم. اما به تدریج که کودک رشد می کند و بزرگتر می شود درک او از خود تنها از بعد مادی و ظاهری فراتر می رود و به تدریج به رفتارها و کارهایی که انجام می دهد و تعاملات با سایر افراد و و احساساتش درباه خود و رفتارهایش گسترش می یابد درک یک نوجوان از خودش بر نوع روابط اجتماعی اش و و افکار و عقایدش متکی است مثلا یک نوجوان به جای اینکه بگوید من چشمان قهوه ای دارم می گوید من خجالتی هستم نوجوانان خود را متفاوت از بقیه می بینند زیرا معتقد هستند که افکار و عقاید خاص خود را دارند
آنچه که در ابتدای ورود فناوری اطلاعات به نظام آموزشی مهم می باشد اول از همه تربیت معلم است زیراکه عدم آشنایی معلمان به مبانی نظری فنآوری اطلاعات و ضرورت استفاده از آن در فرایند یادگیری موجب مقاومت معلمان در برابر این فناوری می شود بسیاری از معلمان فکر می کنند که این فناوری جدید موقعیت آنها را به خطر انداخته و قدرت و تسلط آنهارابرکلاس می گیرد اما با گسترس روزافزون استفاده از اینترنت و ابزارهای فناوری ما ناگزیر از به کار گیری این شیوه های نوین در فرایند یادگیری و یاددهی هستیم و خواسته یا ناخواسته باید خود را برای پذیرش آن و یادگیری چگونگی استفاده از آن در نظام آموزشی آماده کنیم. فناوری اطلاعات و ارتباطات همانگونه که موجب دگرگونی هایی در تمام ابعاد زندگی انسان اعم از اقتصادی ،اجتماعی و تجاری و .... شده است در نظام آموزش و پرورش نیز تحولاتی را به وجود آورده است واهداف و رویکردهای جدیدی را پیش روی آموزش و پرورش قرار داده است رویکردهای جدید در مقابل رویکردهای سنتی و قدیمی قرار گرفته و در این میان نقش معلم نیز تغییر کرده است معلمان می توانند عاملان اصلی ورود موفقیت آمیز فنآوری اطلاعات به نظام آموزشی باشند فناوری اطلاعات نه تنها قدرت معلم را از بین نمی برد و جایگزین آن نمی شود بلکه می تواند به معلمان در امر تدریس و یاددهی بسیار کمک کننده باشد چگونگی برخورد معلمان با این فناوری به نوع نگرش ،باورهای آنها درباره تدریس و وضعیت موجود و ویژگیهای شخصی آنها بستگی دارد.
معیارهای اخلاقی ما از کجا می آیند ؟اساسا درستی و نادرستی یک عمل را چه کسی یا چه چیزی تعیین می کند؟آیا مدارس بایستی ارزش های اخلاقی را آموزش دهند ؟نظریه پردازانی همچون کالبرگ و بندورا معتقدند که کودکان بیشترین رفتار خود را از طریق مشاهده و تقلید یاد می گیرند و بیشتر از معیارهای رفتاری کسانی تقلید می کنند که آنها را دوست دارندمثل پدر و مادر. اما هر چقدر که بالغ تر می شوند احتمال دارد که خود را با دیگران یعنی گروههای همسال معلمان و هنرمندان و افراد مشهور همانند بکنند . این هنگام است که بین هنجارهای و معیارهای اخلاقی پدر و مادر و نوجوانان ممکن است که تضاد بوجود بیایدو در نتیجه ترکیب معیارهای اخلاقی والدین با سایرین منجر به شکل گیری اخلاق او شود .کالبرگ موافق بود که تقلید یکی از فرایندهای مهم در رشد اخلاقی است ولی با این حال او بیشتر بر نقش رشد شناخت در تغییر ارزش های افراد تاکید می کرد.
- ماندن در مدرس باعث با هوش تر شدن شما می شود:
هوش یک استعداد ثابت نیست اگر آن را تقویت کنیم شکوفا می شود و اگر آنرا تقویت نکنیم پژمرده می شود دو پژوهش مستقل از هم نشان می دهد که بهره هوشی افراد در طول تعطیلی تابستان کاهش می یابد بدین معنا که مغز انسان خشک می شود.
- تولد شما می تواند بر بهره هوشی شما تاثیر گذارد:
- پژوهشگران نشان داده اند که هر سال تحصیل حدود 5/3نمره بر میزان هوش تاثیر می گذارد .
احتمالا شما از پدربزرگها و مادر بزرگهای خود باهوشتر هستید اگر شما پنجاه سال به عقب بر گردید و یک آزمون هوش بدهید شما یک نابغه خواهید بود اما اگر پدربزرگها و مادر بزرگهای شما با امروز مقایسه شوند آنها نمره کمتری خواهند گرفت ایا این بدان معناست که ما باهوشتر از آنها هستیم؟ نه خیلی زیاد اما ترجیحا ما تغذیه بهتر، تحصیلات بیشتر ،والدین تحصیلکرده تروسبک زندگی داریم که غنی از کامپیوترها،اسباب بازیها و بسیاری از فناوریهای جدید و تکنولوژی پیشرفته می باشد.
هوش ثابت نیست بلکه در عوض مجموعه ای ازمهارتها و تواناییهاست.به این دلیل است که چرا بعضی افراد در برخی موقعیتها برتری نشان می دهند در حالیکه در موقعیتهای دیگر با مشکل مواجهه می شوند.هوش رشد می کند و می تواند با یادگیری استفاده بهینه و کامل تواناییها ی ذاتی و طبیعی بهبود پیدا بکند.استفاده شما از طیف کامل هوش منجر به یادگیری متعادل و سالم می شود . هوارد گادنر توانایی انسان را به هفت گروه مبتنی بر نظریه هوش شناختی تقسم بندی کرده است :
1. هوش جسمی : ورزش ها،نگهداری و تعمیر،پروژه های مبتنی بر اجرای شخصی و به تنهایی،نجاری ،صنعت،آشپزی
2. هوش زبانی یا کلامی :بحث های کلامی ،جداول کلمات متقاطع یاجداول معمایی،معماها، پژوهش، شعر،نوشتن،آموزش دادن یا تدریس
3.هوش ریاضی/منطقی:بودجه ریزی،طرح ریزی،محاسبات،تخمین مقدار ،مدیریت زمان،ریاضی،علوم
4. هوش فضایی/بصری:نقشه خوانی/ناوبری،استفاده ازنمودارها/نقشه ها،رانندگی،هنر،خیاطی،طراحی الگو یا مدل
5.هوش موسیقیایی:نواختن موسیقی،تکرار آوازها یا ترانه ها،قافیه و وزن،تشخیص تن ها،یاداوری نظم وشهر،زمان موثر برای موسیقی
6.هوش میان فردی:گوش دادن ،کار گروهی،نظارت بر دیگران،وظیفه پدر و مادری بر عهده گرفتن،تدریس،همدردی با دیگران،تعلیم و تربیت دیگران.
7. هوش درون فردی:علاقه به داشتن دفتر خاطرات روزانه یا مجله ،مدیریت زمان،طرح ریزی و سازماندهی،درک عواطفتان،تعیین اهداف
رشد دانش و اطلاعات و ظهور جهانی شدن اقتصاد د راواخر قرن بیستم این امر را آشکارمی کند که تمام شهروندان در سراسر دنیا بایستی توانایی پردازش اطلاعات مطابق با دیدگاههای جهانی را داشته باشند با افزایش محبوبیت و رواج فرهنگ دیجیتال ،شهروندان قرن بیست و یکم بایستی مهارتهای مربوط به تکنولوژی اطلاعات و ارتباطات را در خود تقویت و پرورش دهند تا بتوانند بر چالش های موجود در تمام ابعاد و جنبه های زندگی روزمره در یک جامعه اطلاعاتی فایق آیند اما مدارس و آموزش و پرورش در رسیدن به این هدف و پرورش مهارتهای لازم برای زندگی در عصر دیجیتال و سازگاری با چنین جامعه ای نقش بسیار مهم و اساسی را ایفا می کنند مدارس می توانند با فراهم کردن برنامه های درسی مناسب برای این منظور دانش اطلا عاتی و ارتباطی دانش آموزان را افزایش دهند و مهارتهای لازم برای کار با کامپیوتر و اینترنت را در دانش آموزان به وجود بیاورند.آنها را برای زندگی در یک جامعه دیجیتال آماده کنند.
منبع:
www.elsevier.com
در این اواخر رویکرد جدیدی در مدارس اسکاتلند صورت گرفته وهدف این رویکرد قرار دادن آموزش و پرورش شهروندی در برنامه های درسی و در زندگی دانش آموزان فراتر از مدرسه به جای تدریس آن به عنوان یک موضوع مجزا می باشد.این یک هدف بنیادی برای آماده کردن جوانان برای مشارکت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی ، فرهنگی و آموزشی میباشد.
تا این اواخر مدارس در بیشتر جاها به شکل چند تا میز و صندلی و تخته سیاه و در شکل پیشرفته آن وایت برد اداره می شد ولی د رسالهای اخیر تلاش برای تبدیل مدارس از شکل سنتی به شکل پیشرفته ان یعنی استفاده از کامپیوتر و اینترنت گسترش پیدا کرده و کامپیوتر که یکی از ابزارهای بسیار تاثیر گذار و مهم در دنیای کنونی و زندگی روزمره ما میباشد به مدارس و دنیای آموزش راه پیدا کرده است و در کشور ما نیز بعضی از مدارس از این روند پیروی کرده اند داشتن چنین مدرسه ای تنها با گرداوری چند تا کامپیوتر و یا اختصاص کلاس جداگانه برای ان در کنا ر سایر کلاسها و پرداختن به آموزش به شکل سنتی آن فایده ای ندارد. بلکه برای رسیدن به آموزش الکترونیکی نیازمند آموزش مهارتهای استفاده از کامپیوتر و اینترنت به دانش اموزان و معلمان هستیم زیرا در چنین مدرسه هایی تدریس و یادگیری از این طریق صورت می گیرد.
- یکی از مزایای آموزش الکترونیکی تسهیل در برقراری ارتباط در هر مکان و زمان می باشد.در واقع انعطاف پذیری یکی از مزایای مهم آموزش الکترونیکی میباشد زیرا که که کلاسها در مکان و زمان خاصی برگزار نمی شود به ویژه برای افرادی که امکان حضور در کلاس را به دلایل مختلف مانند شاغل بودن یا معلول بودن و یا دوری راه ندارند.
اما از معایب آموز ش الکترونیکی می توان به نبود ارتباط چهره به چهره میان فراگیر و معلم یا یاددهنده اشاره کرد بعضی از منتقدان آموزش الکترونیکی معتقدند که امکان استفاده از این روش در دروس فلسفی و یا مراحل پیچیده یادگیری وجود ندارد.
یکی از نکات کلیدی درامرتدریس استفاده معلمان ازپرسش کردن می باشد.
آیا شما از آن دسته افرادی هستید که از استفاده نامناسب از تکنولوژی در مکانهای عمومی ناراحت هستید؟ آیا شما از آن دسته افرادی هستید که از دست دانش آموزان ودانشجویانی که از فناوریهای جدید استفاده نامناسب می کنند خسته شده اید؟
بی شک یکی از مهم ترین اهداف تعلیم و تربیت پرورش قوه تفکر در دانش آموزان می باشد قدرت تفکر دانش آموزان زمانی رشد پیدا می کند که خود آنها عملا و از نظر ذهنی و فکری درگیر یادگیری شوند ودست به اکتشاف و تحقیق بزنند محیط مجازی یا یادگیری الکترونیکی به دانش آموزان فرصت می دهد که از طریق اینترنت و وب کلاسهای خود را دنبال کنند و به انجام تکالیفشان از این طریق بپردازند در واقع دانش آموزان فعالان اصلی عرصه دانش هستند.کار آنها یادگیری و اکتشاف است.روشهای تدریس سنتی معمولا به نداشتن فعالیت فراگیران گرایش دارند معلمان سخنرانی می کردند و دانش آموزان گوش می دادند و یادداشت برداری می کردند گاهی نیز سوالاتی می پرسیدند اما به ندر ت در فرایند یادگیری درگیر می شدند. اما با استفاده از فناوری اطلاعات دانش آموزان نه تنها می توانند سرعت یادگیری خود و برنامه را تنظیم کنند بلکه می توانند موضوعاتی را برای بررسی و تحقیق انتخاب کنند و به سوالات پاسخ دهند فناوری اطلاعات قابلیت خوبی برای تسهیل تبادل آموزش و اطلاعات بین معلمان و دانش آموزان و تهیه کنندگان و استفاده کنندگان فراهم می کند.
فناوری اطلاعات : دکتر محمد عطاران
|
|